محمود كتبى

43

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

بود ، اين بيت را قلمى فرمود و بيرون فرستاد : مبارزان جهان قلب دشمنان شكنند * ترا چه شد كه همه قلب دوستان شكنى سخن آن صاحب كمال در محل قبول آمد . امير پير حسين به اندرون شيراز رفت و حكومت مملكت كرمان به امير مبارز الدين محمد مفوض گشت و او با لشكر خود در سنهء اربعين و سبع مايه « 14 » متوجه كرمان شد . ملك قطب الدين « 15 » بن ملك ناصر الدين محمد بن برهان كه سى و پنج سال بود كه او و پدر حاكم كرمان بودند ، در كرمان بود . مجال مقاومت نداشت ، عروس كرمان در كنار مراد امير محمد آمد . حال رعاياى اين ديار خراب يافت . عساكر را متفرق كرد و به طلب شاه شجاع فرستاد . بعد از چند روز كرمان به قدوم شريفش مشرف گشت . ديگربار نوبت دولت بر درگاه قراختائيان بزدند . ذكر توجه لشكر خراسان به كرمان چون امير مبارز الدين محمد كرمان را مستخلص كرد ، ملك قطب الدين عازم خراسان شد و لشكرى از ملك هرات التماس نمود كه كرمان خالى است . اگر به لشكرى مدد فرمايند و آن مملكت در تصرف اين جانب آيد دور نباشد . ملك هرات مقرر كرد كه ملك داود با لشكرى از غوريان ، مصاحب ملك قطب الدين به كرمان روند . لشكر تا به قريهء درختنجان 28 كه چهار فرسنگى شهر است بيامدند . چنان كه هيچ متنفس از ايشان خبر نيافت . يكى از آن قريه آن خبر برسانيد . امير مبارز الدين اكابر و اصاغر كرمان را جمع فرمود . مجموع اتفاق نمودند كه امير محمد را با جمعى مخصوصان مىبايد رفت . در شب هنگام متوجه انار « 16 » سرحد شدند . روز ديگر خراسانيان بىمنازعى و مانعى به اندرون شهر آمدند و به حصانت قلاع استظهارى تمام حاصل كردند و اطراف مملكت در تصرف آوردند و امير مبارز الدين اين حال را اعلام امير پير حسين كرد و در انار سرحد به جمع لشكر و تهيهء اسباب جنگ اشتغال مىنمود . چون اجتماع مهيا گشت به توقف نايستاد تا حمل بر احتياج مدد

--> ( 14 ) . جامع : احدى و اربعين و سبع مائه . ( 15 ) . جامع : ملك قطب الدين نيك روز . ( 16 ) . چنين است متن حافظ و جامع : انار و سرحد .